اینجا کسی به قضاوت تو نمی نشیند . چه بخواهی چه نخواهی.
همه اگر خواب باشی برای دیگران و دیگران حضور یکی خواب
سرگردان ، آب از آب تکان نمی خورد چه بخواهی چه نخواهی.
بلند می شوی یعنی : من از بازی شما می ترسم که مبادا دست
از پا خطا کند و چشم بچرخد میان زمین و هوا هی چشم بچرخم
و مست می ترسم یعنی...
اینجا حضور تو در بازی بنشیند / اگر
یا مرگ
آهسته از کنار مان که بگذرد
یکی را آب می برد آن سوتر از تا چشم کار میکند
و تو را خواب می برد / انگار
نه انگار
نشسته کنار من
یکی پرنده ی تنها / به خاک و
تا چشم کار می کند / آب
از چشم تو نمی لرزد میان دست
باشد!
بازی دهی تو اگر
همه سایه ی پشت سر خود را
که خواب مستی دیگران دیده ام و / پشت سر خود را
همه سایه میشوند و / تو هوار
یک نفر مرا به کشتن من می برد / هوار
یک نفر مرا به کشتن من
می برد مرا به کشتن و من
دست / می شود هوار
یعنی : تو اسمش را گذاشته ای میل مردن قبول.
گیرم همه خواب باشیم و سایه از پشت سرمان دراز شود.
بپیچد جلوی پایمان و چهار بار میان دیوار گم شود.
یا نه ، سایه باشی و خواب از چهار طرف چشمت دراز شود
میان خانه هی زار شود کنج اتاق و هوا کمی به پس کمی به پیش .
نترس
دست به سیاه و سپید نخواهی زد .
چه بخواهی ، چه نخواهی .
اینجا...