| سخنرانی عنایت سمیعی در پاراگراف ( تنظیم : فرانک احمدزاده ) |
| ساعت ٩:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۱ |
|
جلسه سخنرانی عنایت سمیعی در پاراگراف با حضور سید علی صالحی، ری را عباسی، یدالله صمدیان و ...
موضوع سخنرانی: استعاره
منشا زبان، استعاره است. دلالت های زبانی در اندیشهٔ اسطوره ای بر بنیان مشابهت یا استعاره استوارند. اما زبان و استعاره بیان واکنش خود بخودی یا منفعلانهٔ ذهن در برابر جهان عینی نیست بلکه فعالیتی است خلاقانه که بین ذهن و عین رابطه ای زبانی بر قرار میکند. در اسطورهٔ زرتشتی آفرینش، از تن گیومرث فلز خلق شد و از تخمهٔ او مشی و مشیانه روئیدند. استحالهٔ انسان به فلز و گیاه و سپس آفرینش آدم و حوای زرتشتی از گیاه ریواس فرایندهای مبتنی بر استعاره اند. استعاره بر اساس همانند یابی بین اشیا نامتجانس، جهان را در زبان بنیاد مینهد یا تفسیر میکند. به بیان دیگر استعاره بین اشیا پراکنده و کثیر که رابطه ای با هم ندارند پیوندی بر قرار میکند که ناشی از دخل و تصرف ذهن در جهان عینی است. میخواهم بگویم که ذهن آینه ای در برابر جهان عینی نیست تا به میانجی واژه اشیا را بازنمایی کند، بلکه شیء در ذهن به میانجی استعاره یا عمل خلاقانهٔ ذهنی در زبان ساخته و پرداخته میشود. استعاره قدرتی جادویی دارد. تبدیل گیومرث به فلز و گیاه و تبدیل گیاه به انسان معجزه ای است شگرف. بدیهی است که انسان اعصار نخستین نمیتواند در برابر چنان جادویی مقاومت کند و به ناچار مسهور اندیشه ای میشود که زادهٔ ذهن و زبان اوست. اما سحر استعاره مبتنی بر چه عناصری است ؟ استعاره از طرفی بین عناصر، اشیا و امور ناپیوسته ایجاد رابطه میکند یعنی به تخیل دامن میزند و از طرف دیگر به آنها جان میبخشد یا حیاتی مادی و ملموس به آنها اعطا میکند تا عوالم مابد الطبیعی را در دسترس قراردهد یا به تعقل نزدیک کند. این جهان جادویی بر ساختهٔ مشابهت های فرضی است که خود را عینی و انضمامی جا میزند و از خیال واقعیتی میسازد که افسانه اش افسونگر است. پس، استعاره هم با تخیل سر و کار دارد و هم با تعقل و البته تفکیک تخیل و تعقل امری وضعی است که در پی اندیشه منطقی به وجود میآید ولی نهایتاً هر یک بهره ای ازدیگری دارد. اما با رشد اندیشهٔ منطقی و افول اندیشهٔ اسطوره ای پیوند بین زبان و استعاه از هم نمیگسلد بلکه استعاره در زبان بخش، بخش میشود. استعاره در اندیشهٔ اسطوره ای قدرتی بنیادی دارد که به موجب آن بین عناصر، اشیا و امور مختلف رابطهٔ این همان برقرار میشود. به این معنا استعاره صرفاً دلالت یک ایده از شئ بر یک ایدهٔ همانند از شئ دیگر نیست بلکه رابطه و نسبتی است که بین انسان و طبیعت ایجاد میشود. استحاله یا تبدیل در اسطورهٔ زرتشتی آفرینش فارغ از همانندی یا ناهمانندی بین انسان و گیاه بر رابطه ای استوار است که موجب استحاله یا تبدیل است . پس، در این معنا استعاره پایهٔ ذهن و زبان به حساب میآید . اندیشهٔ منطقی، جهان یکپارچهٔ اسطوره ای را که استوار بر همانندی است تکه تکه میکند. با این همه قدرت منطق نیز مبتنی بر استعاره است. استدلال استقرایی و قیاسی دو صورت متقابل تعمیم اند که ریشه در مشابهت دارند. شاید با اندکی اغراق بتوان گفت که ساختار دیالکتیک که مبتنی بر تز، آنتی تز و سنتز است، ساختار منطقی شدهٔ استعاره است که مستعارله و مستعار منه آن را میتوان معادل تز و آنتی تز انگاشت و کل استعاره را سنتز. اما بهتر است از اندیشه اسطوره ای که با همه چیز رابطهٔ این همان بر قرار میکند، فاصله بگیریم، چرا که شباهت ها به جای خود، تفاوت ها را باید دریافت. سعدی، تفاوت ها را از جنبهٔ سلبی بر جسته میکند: دو کس بر حدیثی شمارند گوش از این تا بدان، ز اهرمن تا سروش اما ساخت استعاره در دورهٔ کلاسیک سامانمند میشود و اقتدار عقلانی جانشین تخیل بی بند و بار اساطیری می گردد. مولانا میگوید: از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند جهان در نگاه عارف خاکدان پست و کنام دیوان و ددان است که از وحشت و مصائب آن باید به سر منزل ازلی گریخت. استعارهٔ عصر کلاسیک به رغم گونه گونی، تعقلی، استدلالی و اقتدار گراست که در نهایت عقل بوالفضول را در پیشگاه ما در متعال قربانی میکند در آن میان بازیگوشی های شاعرانهٔ حافظ گه گاه تک مضرابی میزند که خارج از دستگاه است : فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم . در عصر کلاسیک اشکال مختلف استعاره به حوزه های فلسفی، زیبایی شناختی و علمی تقسیم میشود ولی رابطه پنهانی بین آنها شکل میگیرد. به عنوان مثال، مثل افلاطونی استعاره ای دور از دسترس است که در هیأت ایده ای استعلایی در حوزهٔ زیبایی شناختی عمل میکند و تراژدی نبرد با خدایان را رقم میزند. استعارهٔ مدرن در شعر و ادبیات فارسی در ققنوس نیما، [ 1316] و بوف کور هدایت [ 1315] تبلور مییابد. نیما در وصف ققنوس میگوید: او ناله های گمشده ترکیب میکند / از رشته های پارهٔ صدها صدای دور / در ابرهای مثل خطی تیره روی کوه / دیوار یک بنای خیالی میسازد. این توصیف مختصات استعاره ای را که بر تخیل تاکید میکند به دست میدهد. به بیان دیگر ققنوس، استعاره ای است که عناصر و اجزا یا تار و پود استعاری خود را مرعی میکند. از سوی دیگر، ققنوس، فردی است که به فردیت خود مینازد: بنشسته است فرد / بر شاخ خیزران . استعارهٔ ققنوس، خاکی است و راه علاج دردهای خود و دیگری را در خاک میجوید نه افلاک. طرح خیالی و خاکی او در این است که خود را به آتش افکند تا از خاکسترش ققنوس های دیگر سر برکنند. استعارهٔ ققنوس، تراژیک ولی خوشبینانه است. نیما پیرو مکتبی است که به آیندهٔ بشریت امیدوار است اما هدایت در بوف کور استعارهٔ بد بینانه ای رقم میزند. راوی بوف کور که در خوابی کابوس آسا دختر اثیری را قطعه قطعه کرده بیدار میشود و لکاته را به سرنوشت دختر اثیری دچار میکند تا ثنویت خیر و شری را از میان بر دارد ولی دریغ که خود در پایان به پیرمرد خنزرپنزری یا یکی از انبوه مردمانی که خود از آنها نفرت داشت، تبدیل میشود. میگویند هدایت از قرینه سازی بیزار بود تا جایی که دوستی بعد از ساخت خانه اش نظر او را جویا میشود، هدایت میگوید: خوب است ولی بهتر بود که حوضتینش را عمل میکردی. اما استعاره مبتنی بر قرینه سازی است و سر انجام قرینه های استعاری سرنوشت راوی بوف کور و مؤلف او را رقم میزنند.
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : گروه پاراگراف در سال 1378 شروع به فعالیت کرده و در این سالها اقدام به برگزاری جلسات متعدد و چاپ پاراگراف نموده . پروفایل مدیر : پاراگراف |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|


