شعری از محمود بهرامی

 

 

 

 

 

 

 

 

منظره‌های بوشهر

 

منظره 3

 

                برای «سعدی گلبیانی»

 

«او» جسد زنی‌ست

برهنه

افتاده بر ساحل

با پاهایی

رها شده بر موج ها

 

و دریا ، دریا ،

دریا که همیشه

کابوس‌های ما را

می‌بیند

 

«او» مردی‌ست

ایستاده بر ساحل

سیگار خود را

بر شن مرطوب

خاموش می‌کند

خیره می‌شود

به کابوس دریا

 

((او)) پیراهن زنی است

بلند و آبی ،

 -و سپید

که از چوب‌رخت

معطل آویخته

و مردی

به کمد خیره مانده

با ته‌مانده‌ی سیگار

بر لب

 

«او» مردی‌ست

که خطوط چهره‌‌ی خود را

بر موج‌ها

دنبال می‌کند

و پیراهن زن

که سپید و ترانه‌خوان

بر امواج می‌رود

 

و دریا ،

دریا

که همچنان

کابوس‌های ما را می‌بیند

 

«او»

مردی‌ست

بر کنار آب

که موج‌‌ها

بر صورتش

خط می‌اندازند 

 

/ 2 نظر / 25 بازدید

دریا برای دریا متشکر

شروین شاه‌وزی‌پور

زبان شعر خوب بود اما حرف و سوژه‌اش تکراری است. به‌هر روی خالی از لذت هم نبود/ موفق باشید.